خاطرات کنکور تا دانشگاه

تا چند ماه پیش خاطرات کنکور رو نوشتم حالا می خوام از دانشگاه بنویسم

خواهر که داشته باشی اگه ی دنیا دشمنت باشن خواهرت رفیقته... خواهر که داشته باشی ینی ی پناه گاه همیشگی داری... خواهر که داشته باشی شب های دل گیری نداری... خواهر که داشته باشی اصلا غم نداری... خواهر که داشته باشی یکی هست اشکو از صورتت پاک کنه... خواهر که داشته باشی سر مزارت مطمئن هستی ی نفر گریه کن داری... خواهر که داشته باشی انگاری دنیار و داری... خواهر يعني زندگي ...

نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 10:33 توسط یه دختر مهربون|

خخخخخخخخ

یادتون قبلا می گفتم از تابستون خسته ام؟!

الان پشیمون شدم 

ای تابستان کجایی که یاد بخیر!

یعنی واقعا این ترم برنامه هام فشرده و سخته! 

استادام خیلی سخت گیرن

امروز جانور داشتم کتابی که معرفی کرده خیلی زیاده اونم تازه فقط بی مهرگانه

استاد بیوشیمیم رو عوض کردم ، تالوفیت حذف کردم، از فبزیک برداشتم!

یعنی کلا برنامه ام رو تغییر دادم

+ وای امروز یه پاپوش خریدم خیییییییییییییییییییلییییییییییییییییی خوشگله عاشقشم 

 

نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 19:40 توسط یه دختر مهربون|

دیگه بلاخره ما هم عازم ترم جدید شدیم

بعد از دو هفته از شروع کلاس ها حالا جلسه اول رو بریم ببینیم اوضاع از چه قراره!!!

دلم برا یونی خیلی تنگیده 

بریم یه دیدار با دوستان کنیم!

ولی واقعا بعد کلی تعطیلات حسش نیست از صبح تا شب بری

دوستمم تصادف کرده ماشین هم نداریم باز هم به جمع مترو سوار ها پیوستیم

حالا از خدا می خوام این ترم هم مثل ترم پیش خودش کمکم کنه تا بتونم درسا رو عالی پاس کنم و کلی هم تفریحات خارج یونیش بهم خوش بگذره

اتفاق روز نوشت: امروز کلی با ماشین جناب پدر گرام زیر نظر ایشون رانندگی کردم  مامی هم کلی تعریف کرد که چقدر خوب یاد گرفتم

+ و من باز هم گوشی گرفتم 

گوشی سامسونگم( گرند) اصلا خوب نبود کلی هم پولش رو دادم اما هنگ می کنه اونو دادم به خواهر گرام طی عملیات خود لوس کردن برا پدر یکی دیگه برام گرفت

+عمولیییییییییییییییییم داره این ماه برا فوق دکتری شیمی از ایران میره و واقعا ناراحتم و زانو غم بقل کردم

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه چهارم مهر 1393ساعت 22:44 توسط یه دختر مهربون|

وای یعنی سوژه ها دارم با این کلاس هااااااااا

از دورز دو فرمون گرفته تا دزد گرفتن!!!!!!!

اون روز اخرای کلاس بود منم خیلی شیک داشتم از یه کوچه وارد خیابون اصلی میشدم اغا داشتم میومدم بیرون دیدم صدا میاد یه ذره جلو رفتم وای یکی پرید جلو ماشینم!!!!!!

حالا بگید کی بود این جناب؟؟؟!!!

خخخخخخ اغا دزده مهربون بود

بنده خدا منو دید یه دفعه جلوش در اومدم هول شد وایساده بود منو نگاه می کرد بعد یه دفعه به خودش اومد دید کلی ادم ریختن تو سرش وای کلی ترسیدم هااااااا

هفته پیشم داشتم تو خیابون میرفتم می خواستم بپیچم تو خیابون پایینیه دیدم یه نیسان ابی داره بغلم میاد منم گفتم بزار راهنما بزنم بدونه جلو می خوام بپیچم سرعتشو زیاد نکنه چشمتون روز بد نبینه راهنما زدن من همانا و ترمز ناجور کرده این راننده همان !!!!بنده خدا فکر کرده بود چون بلد نیستم تحت تعلیمم تا راهنما زدم می خوام بپیچم 

خخخخخخ کلی بهم غر زد راننده

دور دو فرمونمم که دیگه سوژه ایی بود اولش ولی الان خوف شده

به خدا تقصیر من نیست این مربیه هول می کنه وگرنه خودم یاد گرفتمممممممممم

فردا جلسه اخره البته اگه اضافه ننویسه!!!

+از امروز یونی شروع شد ولی من از هفته دیگه میرم

نوشته شده در شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 17:10 توسط یه دختر مهربون|

هم دلم می خواد برم دانشگاه هم دلم نمی خواد

دچار دوگانگی شدم

از یه طرف دلم برا دوستام و البته کمی هم محیط علمی تنگ شده از این ور هم دلم نمیاد ریتم خوابای نازنینم رو بهم بزنم

ولی چه کنم که از هفته دیگه باید برم این استادای گرانقدرم از اونایی هستن که اصلا دانشجو جماعت رو درک نمی کنن و جلسه اول درس میدن

+وای جا داره همین جا به خودم تبریک بگم که دیگه ترم بوقی نیستم و به دوستای ترم بوقی ورودی جدیدمم به خاطر حضور فعالشون تو یونی تبریک بگم

+کلاسای رانندگی خیلی خوب پیش میره خدا کنه تا 30 ام تموم بشه

+دلم برا یکی خیلی تنگه

+دو روز مسافرت بودم عاااااااااااااااااااااالیییییییییییییییییییی بود تبریز شهر قشنگیه مخصوصا وقتی بری دانشگاه 20 سال پیش بابایت و اونم کلی از خاطرات دانشجویش برات بگه

+این پستم هیچ ربطی به روز مرگی نداره اما حسش نیست برم عنوانش رو عوض کنم شاد باشید عزیزان

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 21:18 توسط یه دختر مهربون|

از انتخاب واحد های دانشگاه متنفرمممممممممممممممممممم

یعنی واقعا انقدر که استرس برا انتخاب واحد داری تو دانشگاه برا قبولی توش نیست!!!!

از سه هفته قبل درسا رو ارایه دادن ما هم کلی برنامه ریزی کردیم براش بعد ما چون اخرین ورودی بودیم دیشب انتخاب واحد ما بود همه درسا پر شده بود 

دیشب که سایت ما به کل پوکید برا من که اصلا باز نمیشد به زور بچه ها برام 5 واحد برداشتن

امروزم ساعت 7 رفتیم یونی برگشته این مسول برنامه ریزی میگه برا چی اومدید اینجا!!!؟ برید خونه تا بهتون ظرفیت بدم یعنی می خواستم بزنم له اش کنم

سالن سایتم که قربونش برم بسته بود بلاخره رفتیم کافی نت با هزار بدبختی انتخاب واحد کردم الان 20 واحد دارم

اینم درسام

بیوشیمی (نتونستم با دکتر نایبی بردارم)

اکولوژی

جانور (وای استادش خیلی جدیه)

میکروبیولوژی

سیستم

دانش

از شیمی الی

از شیمی2

تالوفیت(بچه ها از همین الان شروع کنید به دعا کردن که پاسش کنم)

خدایا این دانشجو  دوست داشتنیت رو کمک کن لفطا

+کلاسای شهرم شروع شده خیلی باحاله 

+دوستم 9000 هیچی قبول نشد سراسری

خدا کنه ازاد قبول بشه

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 11:21 توسط یه دختر مهربون|

اقا امام رضا

حال که مرا به حرمت دعوت نکردی

و مرا لایق دیدارت نکردی

فقط کنارم بیا و در قلبم باش تا زمانی که دستهایم را بر دلم میگذارم

حست کنم  و ارام شوم میدانم این بغض یاریم نمیدهد تا برایت از دلتنگی هایم بگویم

فقط کنارک باش

همین حس و حال قشنگ ترین حس دنیاست

اقا میلادتون مبارک

نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 14:35 توسط یه دختر مهربون|

سلام به دوستای کنکوریم

یکی از دوستام یه وب داره در ارتباط با مشاوره کنکور خوش حال میشم بهش سر بزنید

وب خیلی مفیدی هست

اینم لینکش زندگی در اوج (سپیده جووووووووون)

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 19:4 توسط یه دختر مهربون|

ایول ایین نامه قبول شدم

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 12:54 توسط یه دختر مهربون|

یعنی واقعا وب من انقدر خواننده خاموش داره؟؟!!! دمتون گرم حداقل یه اعلام وجود کنید از حضورتون استفاده کنیم؛)))
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 0:7 توسط یه دختر مهربون|


آخرين مطالب
» ;)
» کی تابستون میاد؟!!!؟!:))))))
» و اغاز ترم جدید
» منو کلاس رانندگی
» روزمرگی
» بازم انتخاب واحد
» عیدتون مبارک
» سر بزنید
» هوراااااااااااااااا
» یه سوال؟؟؟!!


Design By : Pichak