خاطرات کنکور تا دانشگاه

تا چند ماه پیش خاطرات کنکور رو نوشتم حالا می خوام از دانشگاه بنویسم

هم دلم می خواد برم دانشگاه هم دلم نمی خواد

دچار دوگانگی شدم

از یه طرف دلم برا دوستام و البته کمی هم محیط علمی تنگ شده از این ور هم دلم نمیاد ریتم خوابای نازنینم رو بهم بزنم

ولی چه کنم که از هفته دیگه باید برم این استادای گرانقدرم از اونایی هستن که اصلا دانشجو جماعت رو درک نمی کنن و جلسه اول درس میدن

+وای جا داره همین جا به خودم تبریک بگم که دیگه ترم بوقی نیستم و به دوستای ترم بوقی ورودی جدیدمم به خاطر حضور فعالشون تو یونی تبریک بگم

+کلاسای رانندگی خیلی خوب پیش میره خدا کنه تا 30 ام تموم بشه

+دلم برا یکی خیلی تنگه

+دو روز مسافرت بودم عاااااااااااااااااااااالیییییییییییییییییییی بود تبریز شهر قشنگیه مخصوصا وقتی بری دانشگاه 20 سال پیش بابایت و اونم کلی از خاطرات دانشجویش برات بگه

+این پستم هیچ ربطی به روز مرگی نداره اما حسش نیست برم عنوانش رو عوض کنم شاد باشید عزیزان

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 21:18 توسط یه دختر مهربون|

از انتخاب واحد های دانشگاه متنفرمممممممممممممممممممم

یعنی واقعا انقدر که استرس برا انتخاب واحد داری تو دانشگاه برا قبولی توش نیست!!!!

از سه هفته قبل درسا رو ارایه دادن ما هم کلی برنامه ریزی کردیم براش بعد ما چون اخرین ورودی بودیم دیشب انتخاب واحد ما بود همه درسا پر شده بود 

دیشب که سایت ما به کل پوکید برا من که اصلا باز نمیشد به زور بچه ها برام 5 واحد برداشتن

امروزم ساعت 7 رفتیم یونی برگشته این مسول برنامه ریزی میگه برا چی اومدید اینجا!!!؟ برید خونه تا بهتون ظرفیت بدم یعنی می خواستم بزنم له اش کنم

سالن سایتم که قربونش برم بسته بود بلاخره رفتیم کافی نت با هزار بدبختی انتخاب واحد کردم الان 20 واحد دارم

اینم درسام

بیوشیمی (نتونستم با دکتر نایبی بردارم)

اکولوژی

جانور (وای استادش خیلی جدیه)

میکروبیولوژی

سیستم

دانش

از شیمی الی

از شیمی2

تالوفیت(بچه ها از همین الان شروع کنید به دعا کردن که پاسش کنم)

خدایا این دانشجو  دوست داشتنیت رو کمک کن لفطا

+کلاسای شهرم شروع شده خیلی باحاله 

+دوستم 9000 هیچی قبول نشد سراسری

خدا کنه ازاد قبول بشه

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 11:21 توسط یه دختر مهربون|

اقا امام رضا

حال که مرا به حرمت دعوت نکردی

و مرا لایق دیدارت نکردی

فقط کنارم بیا و در قلبم باش تا زمانی که دستهایم را بر دلم میگذارم

حست کنم  و ارام شوم میدانم این بغض یاریم نمیدهد تا برایت از دلتنگی هایم بگویم

فقط کنارک باش

همین حس و حال قشنگ ترین حس دنیاست

اقا میلادتون مبارک

نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 14:35 توسط یه دختر مهربون|

سلام به دوستای کنکوریم

یکی از دوستام یه وب داره در ارتباط با مشاوره کنکور خوش حال میشم بهش سر بزنید

وب خیلی مفیدی هست

اینم لینکش زندگی در اوج (سپیده جووووووووون)

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 19:4 توسط یه دختر مهربون|

ایول ایین نامه قبول شدم

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 12:54 توسط یه دختر مهربون|

یعنی واقعا وب من انقدر خواننده خاموش داره؟؟!!! دمتون گرم حداقل یه اعلام وجود کنید از حضورتون استفاده کنیم؛)))
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 0:7 توسط یه دختر مهربون|

نامه خدابه انسانها
صبح که بیدارشدی نگاهت میکردم،امامتوجه شدم که خیلی مشغول انتخاب لباسی که میخوای بپوشی،فکرمیکردم يه لحظه وقت داری بمن بگی"سلام"امابعددیدمت که ازجاپریدی،امادرعوض توبه دوستت تلفن زدی.باآن همه کارگمان میکنم که وقت نداری بامن حرف بزنی.متوجه شدم قبل ازنهارهی دوروبرت را نگاه میکنی؛شایدخجالت میکشیدی،يادم نکردي!بعدازانجام چندکاردرحالیکه تلویزیون نگاه میکردی،شام خوردی،بازم بامن صحبتی نکردی!به خانوادت شب بخیر گفتی و خوابیدي.نمیدانم چرابمن شب بخیرنگفتی؛امااشکالی نداردمگرصبح بمن سلام کردی؟!صورتت راکه خستهء تکرارِ یکنواختی های روزمره بود لمس کردم چقدرمشتاقم که بگویم چطورمی توانی زندگیه زیباترومفیدتررا تجربه کنی،احتمالاًمتوجه نشدی که من در کنارت وبرای کمک بتوآماده ام.من آنقدر دوستت دارم که هميشه منتظرتم،منتظر یک سرتکان دادن،یک دعا،یک فکریاگوشه ای ازقلبت که بسوی من آید،به امید روزيکه کمی بمن وقت بدهی
نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 11:51 توسط یه دختر مهربون|

مراحل رشد میوه:

شکوفه بعد جوانه بعد چاقاله!!!

حالا اسم جشن های مختلف برا روز اول مهر:

ابتدای: جشن شکوفه ها

دبیرستان : جشن جوانه ها

حتما دانشگاه هم میشه جشن چاقاله هااا

نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 19:58 توسط یه دختر مهربون|

اره دختر است دیگر...!!

عاشق همه چیز هایی هستم که با دختر است دیگر شروع می شود

اصلا دختر اومده برای اینه الکی از همه چی ذوق کنه

از لاک صورتی گرفته تا جونه زدن درخت هاااا

عاشق دختر بودنم هستم! تمام!!!!

دختر جونیا روز همتون مبارک

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 19:1 توسط یه دختر مهربون|

داروسازی سزاوار تکریم و قدر است که بسی گرانقدر است . . .
با افتخار ، ارزش علمی و انسانی اش را پاس می داریم
روز داروسازی مبارک . . 

 

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

زهرای خوبم:

یادت نرود دردمندان را چون چشمانت گرامی بداری که رازی این دانش را به بهای چشمهایش به تو رسانده است...

زهرای من

نه الان وقت برخوردن بهت نیست تو از اول هم برای القاب مختلف دنبال این رشته نیومدی که حالا به خواد یه حری "ی" بهت برخوره

چه روز داروساز بگیم چه روز داروسازی 

این دستای شفا بخش توست که به کمک خدای خودت رنج و ناراحتی خیلی ها رو بر طرف می کنه!!

زهرای خوبم؟ دکتر خوب خودم؟ خواهر مهربانم روزت مبارک

برات ارزو می کنم در پناه حق تعالی به تمام هدف های قشنگت برسی 

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 22:18 توسط یه دختر مهربون|


آخرين مطالب
» روزمرگی
» بازم انتخاب واحد
» عیدتون مبارک
» سر بزنید
» هوراااااااااااااااا
» یه سوال؟؟؟!!
»
» خخخخخخخ
» دختر است دیگر...
» از مژده ی حبیب دلم شاد و خرم است / وز نسخه ی طبیب تنم ایمن از بلاست


Design By : Pichak