خاطرات کنکور تا دانشگاه

تا چند ماه پیش خاطرات کنکور رو نوشتم حالا می خوام از دانشگاه بنویسم

به توکل نامت

ترم جدید شروع شد!!!

پ.ن خدایا به حق دانه های باران خودت خوشبختش کن

نوشته شده در جمعه دهم بهمن 1393ساعت 22:23 توسط یه دختر مهربون|

خدای خوبم

می خوام شروع کنم

می خوام یه زندگی جدید برا خودم درست کنم

هر چی قبل بودم بزار باشم اونم یه دوره از زندگیم بود خوب یا بد گذشت

اما الان می خوام یه جوره دیگه شروع کنم مطئنم به نتیجه می رسم

می خوام منم مثل مهتاب و زهرا بگم خدا برای همه چیزم کافیه!

دلم می خواد یه روز بیام اینجا و بگم حالا شد رسیدم به اون چیزی که می خواستم!

خدایا کمکم کن 

از پوچی خسته شدم باید خودمو و زندگیم رو بشناسم باید بدونم قرار چیکار کنم باید بدونم قبل از این که دیر بشه

خدایا مرسی بابات فرشته هایی که تو این راه کنارم قرار دادی

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن 1393ساعت 16:57 توسط یه دختر مهربون|

دیکه مسخرشو در اوردن هاااااا

یعنی جی شب انتخاب واحد ایت یه دفعه برا همه بسته بشه

تازه نمره ها هم نیومده

از بیست واحد فقط شانسی تونستم یه واحد بردارم

نوشته شده در دوشنبه ششم بهمن 1393ساعت 0:25 توسط یه دختر مهربون|

Eltemas doa

نوشته شده در یکشنبه پنجم بهمن 1393ساعت 13:40 توسط یه دختر مهربون|

و این گونه بود که این ترم با همه حس های جذابی که بهش داشتم تموم شد

و الان دوباره مشغول انتخاب واحد برا ترم بعد !

هنوز نمره ها نیومده

امروز سر امتحان اکولوژی دوتا سوال انتخابی از سمینار های سر کلاس داده بود

منم چون که همیشه سر این سمینار ها یا خواب بودم یا ساب وی بازی می کردم به کل به کل فک و فامیل استاد درود فرستادم

یه سوال بود درباره اخلاق زیستی و پزشکی که باید سه مورد می نوشتیم دیدم خیلی علمیه بیخیال شدم اون یکی درباره تاثیرات جنگ بر اکوسیستم بود جاتون خالی یه صفحه برا استاد نوشتم اخرش دیگه دیدم دارم به شعور استاد و دانشجو توهین می کنم بیخیال شدم

دارم تو نشریه دانشگاه فعالیت می کنم فعلا دو تا مقاله دادم پذیرفته شده

اون روز بابام از ازمایشگاهشون اومد داشت درباره یه تست حرف میزد من زود اسم بیماری رو گفتم درست بود کلی ... کیف شدم 

با وجود کلی شبکه اجتماعی که توش هستم بازم عاشق وبلاگممممممممممم

حس خوب دارم

نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت 20:17 توسط یه دختر مهربون|

پر از حس خوبم خدایا ممنون

دیشب بهترین ادمای زندگیم یه تولد عالی برام گرفتن

با این که  کلی ازم دور هستن اما تو اون لحظه احساس کردم تک تکشون کنارم هستن

امروزم دوستای دبیرستان کلی خوش حالم کردن اصلا فکرش رو هم نمی کردم که یادشون باشه بازم به معرفت دوستای قدیم

شادی یعنی بین درس خوندن بهم زنگ بزنه و یک ساعت حرف بزنیم

حالم خوبه خدایا شکرت

راستی عیدتون هم مبارکککککککککککککککککک

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 19:30 توسط یه دختر مهربون|

فقط چند ساعت دیگه مونده تا دوباره برگی از دفتر زندگیم ورق بخوره

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی 1393ساعت 20:46 توسط یه دختر مهربون|

ای خدااااااا

استرس گرفتمممممممم

جانور چقدر زیاده همه چیزش رو با هم قاطی کردم!:(

از بیوشیمی هم که چیزی نگم بهتره بلدمش ها ولی نمیدونم چه جوری می خواد سوال بده!!!

میکروبیولوژی رو هم که حذفیدمش 

از این کارم خیلی ناراحتم ولی واقعا حیف بود این درس رو ببوفتم با این استاد مزخرفش

خدایا کمکم کن خوب پاس کنم این درسا رو

پ.ن امروز رفتم نمایشگاه لباس اسلامی ایرانی واقعا چرت بود یعنی هیچ وقت گول تبلیغات تی وی خودمون رو نخورید

هر چی تبلیغ می کنن چرته

والا من اونجا هر چیزی دیدم الا لباس اسلامی

واقعا یه چیزایی داشت ادم اصلا روش نمیشد بیرون بپوشه

نوشته شده در شنبه سیزدهم دی 1393ساعت 22:50 توسط یه دختر مهربون|

امتحانام شروع شده

دوتای اولی خوب بود فردا هم از الی

از ۲۰ ام هم امتحان های تئوری

خدایا خودت کمک کن دیگه

نوشته شده در دوشنبه هشتم دی 1393ساعت 23:33 توسط یه دختر مهربون|

داشتن اسما یعنی شادی 

داشتن اسما یعنی تمام حس های خوب

داشتن اسما یعنی حس مسولیت برا یه دوست کوچیک

داشتن اسما یعنی وقتی ناراحتی با گفتن yes sir های مخصوص خودش به کل حالت رو خوب کنه

داشتن اسما یعنی اسمایی جواب دادن به سوالاتت

داشتن اسما یعنی با تمام وجود بعد نماز دعا کنی 0.25 ادبیاتش درست بشه

داشتن اسما یعنی یکی باشه که با این که کلی امتحان داری اماصحبت کردن باهاش رو به امتحان فردات ترجیح بدی

داشتن اسما یعنی یه هدیه از طرف خدا درست مثل خواهرش

عید امسال بود داشتم با زهرا حرف میزدم که یه دفعه سر و کله دیونه خودم پیدا شد

این پیدا شدن همانا و یکی از بهترین دوستام شدن همان!

خدایا میشه عشق کوچولوم بیاد پیشم؟!

در اخر اسما جوووووونم ( دیونه خودم) تولدت مبارک ایشالا به همه ارزو های قشنگت برسی

از عمق وجودم تو این شب از خدا می خوام برا اینده قشنگت هر چی به صلاحته اتفاق بیوفته!

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم دی 1393ساعت 22:55 توسط یه دختر مهربون|


آخرين مطالب
» ;)
» بسم الله الرحمن الرحیم
» انتخاب واحد خر است!!!!
»
»
» خدایا شکرت
»
» امتحانام
» ;)
» عشق کوچولو


Design By : Pichak