خاطرات کنکور تا دانشگاه

تا چند ماه پیش خاطرات کنکور رو نوشتم حالا می خوام از دانشگاه بنویسم
ساعت دو بامداد نوشت
فردا عروسی دختر خالمه همه خوابن

من یه ادم بیکار دارم اهنگ شاد برا تو ماشین دانلود می کنم:)))

[ ][ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ][ یه دختر مهربون ]
نامه ی پدرانه
(نامه ای از یک پدر حتما بخونید قشنگه ..) دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ.... چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی.... کسی که باعث گریه ات میشود را پاک کن... دخترکم به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن... بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی.... دخترکم تو زیباترینی... . همیشه با این باور زندگی کن... خودت را فراموش نکن... شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد.... اما به یاد داشته باش ، کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند.... دخترک من! هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست.... اشتباه که کردی برخیز.... اشکالی ندارد ، بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند..... خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی که اگر کسی ذره ای شعور داشته باشد ، خاص بودنت را در مییابد.... زمستان است.... زیاد میشنوی هوا دو نفره است! به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد.. دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش که برای پدرت تو ملکه هستی. گریه کرده ای؟ رنج کشیده ای؟ سرت کلاه رفت؟ اذیتت کرده اند؟ عیبی ندارد.... نگذار تکرار شود.تکرار دردناکتراست.

[ ][ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 ][ یه دختر مهربون ]
تابستون:(
من اگه یه کاره این مملکت بودم تعطیلات تابستون رو می کردم دو ماه به جاش یه تعطیلات تو زمستون می ذاشتم!!!!

ببین دلیل منطقی هم دارم ها!

تابستون گرمیش و سختیش فقط دو ماه تیر و مرداده خو فقط همین دو ماه تعطیل باشه ادم دیگه هر جورم بخواد حساب کنه  میشه هر کلاس و تفریحی رو تو این دو ماه رفت واقعا دیگه زیادیش خسته کننده میشه!

به جاش زمستون تعطیل بشه یه تنوعی هم هست و ادم می تونه بره مناطق گرمسیر رو هم ببینه و لذت ببره!

الان من دارم خودمو می کشم یه شهر کویری برم کل خانواده مخالفن و می گن تو این گرما کجا بریم

من دیگه واقعنی از این تابستون خسته شدم اصلا هم بهم خوش نگذشته این مدت دیگه هر چی رمان قشنگ و مزخرف بوده خوندم 

این مسول کلاس زبان هم چند بار زنگ زد برم اما با اونم لج کردم و نرفتم:(

امشب بعد اندی بوقی (یه چیز من دراوردی به معنای زمان بسیار طولانی) با خانواده گرام گل یا پوچ بازی کردیم خدایی حال داد

باید برم دانشگاه مدرک پیشم رو بدم اما تبلی می کنم و نمیرم 

این هفته هم  می خوام برم کلاس رانندگی ثبت نام کنم

یاد نوشت: پارسال این موقع رتبه ها اومد 

غم نوشت : امروز حسین معدنی فوت کرد خیلی ناراحت شدم

 

[ ][ شنبه یازدهم مرداد 1393 ][ یه دختر مهربون ]
تبریک
عیدتون مبارک!!! شاد باشید

[ ][ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ][ یه دختر مهربون ]
اخرین سحر
خدایا.... میدونیم مهمونای خوبی نبودیم هرچند تو در میزبانیت فوق العاده بودی... میدونم مهمونایی هستیم ک نمک خوردیم و از فردا نمکدونه ک میشکنیم... میدونم حق نون و نمک رو رعایت نمیکنیم... ولی خوبی توست که مارو یاغی کرده... خدایا...کاش میشد مثل اخر مهمونی های دنیایی موقع بدرقه در آغوشت کشید...بووسه بارانت کرد...کاش میشد با لبخند دستی برایمان تکان میدادی... خدایا باورکن مادراین شهر غریبیم...باور کن تنهاییم...باور کن خسته ایم. خدایا ما حتی زمانی که خطا میکنیم قصدمان توو روی تو ایستادن نیست. خدا حق بده کمی اگر شاکی باشیم...خدایا ببخش اگر گهگداری سرت داد میزنیم یا اینکه....بگذار به حساب بی ظرفیتی و کوچک بودنمان ای بزرگترین بزرگترها... عیدت مبارک خدای من... اخرین سحر رمضان نود وسه
[ ][ دوشنبه ششم مرداد 1393 ][ یه دختر مهربون ]
ماه عسل
برنامه امروز ماه عسل عالییییییییییییییییییییییی یود

دم همه شهدا و جانبازانمون گرم

[ ][ جمعه سوم مرداد 1393 ][ یه دختر مهربون ]
روز ها در پی هم...
 روز های منم در حال گذشتن است!!!

اخی ماه رمضون امسال هم در حال تموم شدن است نمیدونم چقدر تونستم ازش استفاده کنم!!

اما امیدم به مهربونیه خداست

شب های قدر امسالم عالی بود پر از حس قشنگ و ارامش مخصوصا شب اخر و فرداش هم جواب گرفتن از خدا

ممنون خدایی خودم دمت گرم عشقم

حالا باید یه برنامه درست حسابی برا ادامه تعطیلات داشته باشم از این مدتی که داشتم که استفاده نکردم

وای خابالو شدم عجیب یعنی یه امروز زود بیار شدم کلی تعجب کردم (البته ساعت ۱۱ بیدار شدم ها)

ولی این عادت رو دوس ندارم تغییرش میدم زهرا هم همیشه درباره زود بیدار شدن یه چی میگه حالا یادم نیست ولی می خوام بهش عمل کنم

+جدیدا یه اخلاق بدی هم یاد گرفتم که زود باید ترکش کنم

+ در کل حال خودم خوبه خدایا شکرت

خدایا حال دوستام رو هم خوب کن البته خوبن ها خوب ترشون کن .امین!!!!

 

[ ][ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ][ یه دختر مهربون ]
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

خدایا...

دریاب دل بی قرارم را!!

این شب های قدر خوب بود

 دوباره دستم رو به اسمون بلند کردم و خواستم مثل همیشه...

خدایا یک لحظه هم منو به حال خودم رها نکن

+ شب قدر امسال در کنار دوستای خوب برام پر از احساس خوب و ارامش بود

زهرای من .فرناز عزیز .مهتاب دوست داشتنی .اسمای مهربونم ممنون بابت دعا هاتون

[ ][ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ][ یه دختر مهربون ]
هیچیم نیست فقط یه خورده هوای دلم خوب نیست!!!!! پ.ن خدا ....
[ ][ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ][ یه دختر مهربون ]
چرا رفتی چرا من بیقرارم
معلم عزیزم سلام

امروز ۴۰ روز از آغاز نبودنت می گذرد

نبود و نداشتنت سخت است !!!

سنگینی را حس می کنم که هیچ یادی از آرامش نمی کند ! نمیدانم این عزای دل کی به سکنا می نشیند

دلم تنگ است برای اغوش مهربانت برای خنده های شیرینت برای عزیزم گفتن های ارام بخشت

من از تو اموختم صبر بردباری عشق ارامش توکل.....

من خندیدن به سختی ها را با تو اموختم!!!

اشک هایم امانم نمی دهد تا برایت درد های دل بیقرارم را بنویسم 

واژه ها در وجودم حلقه زده اند و یک صدا نام تو را بر لب دارند

این غصه ها دیگر در قلب من می ماند چون سینه ایی دلسوز برای دفن ان ها ندارم

این چهل روز که هیچ تا چهل سال دیگر هم یاد تو از روح و جانم بیرون نمیرود

 پ.ن دلم برای گچ های رنگی کلاست هم تنگ است

پ.ن هیچ باورم نمی شد در مدرسه ایی که تمام لحظاتش با تو پر از خاطره بود برایت ختم بگیریم و یک صدا برای نبودت اشک بریزیم

 

[ ][ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ][ یه دختر مهربون ]